دیشب فایل کارتون هامو باز کردم. پر از کارتن های ناب. ملوان زبل دیدم. بعد حنا دختری در مزرعه دیدم.به جمله هاشون دقت کردم.پر از استقلال و خودساختگی و شجاعت بود. ما با اینا بزرگ شدیم. کلمات رو کهگوش میکر
تصمیم گرفتم برگردم به دوران ماقبل از تاریخ اینترنت. یعنی کاغذها.دفتر نارنجی مو که نامه هامو به خدا توش می نوشتم اوردم گذاشتمش روی میز تا با کاغذ های سفیدش حرف خصوصی بزنم.هیچ جا مثل کاغذها امن نیست.خود
مطمینم کار خودش بود.وقتی بعد از تموم شدن امتحانای پایان ترمم همه ی غم های دنیا ریخت تو دلم. اون صدام کرد.رفتم خونش. و هزارتا جایزه بهم داد که بهم بگه اگه کسی کنارت نیست من هستم.از هتل کنار خونش تا دعو
خیلی قشنگ بود. Rio bravoفیلم وسترن 1959 میلادی. حسش کردم.نویسنده که اصلی ترین کارو انجام میده خیلی خوب نوشته بود. و بازیگراش واقعی بودن.از فیلم هایی که میشه دوباره دید.فیلم هایی گرفتم برای تقویت زبان
It s a wonderful lifeمن اونجا بودم. در فیلم. امروز بخشی از فکرمو پر کرد. باعث شد بهش فکر کنم و خودمو تو اون شرایط ببینم.چندبار باید ببینمش و از جهات مختلف ببینم کجام. چی دارم.فیلم فوق العاده 1946 .چرا
تو این دنیای شلوغ ، کسی که حواسش به تو باشه خیلی کم پیدا میشه.کمتر از انگشتای دست.باید قدرشوتو دونست. بعضی حرفا رو فقط یک بار تو عمر میشه شنید.اینارو دیر فهمیدم. سی سالگی به بعد ادم واقعا پخته میشه و